عباس اقبال آشتيانى
551
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
دورهء ايلخانان به منتهاى درجهء پستى رسيده بوده و غالب فضايل و اصول مسلمهء اخلاقى بتعبير عبيد جزء « مذهب منسوخ » شده و در مقابل رذايل و صفاتى كه آن منشى ماهر مجموع آنها را « مذهب مختار » ناميده است جاى فضايل قديم را گرفته بوده است . بعلاوه زهدفروشى و تظاهر بتقوى و ديندارى نيز كه شاعر بلند فكر شيراز حافظ در همان ايام در غزليات بىمانند خود پرده از سر كار آنها برداشته و فروشندگان مزور اين متاع را بباد حمله و انتقاد گرفته نيز شيوع تمام داشته است و بر خلاف بازار علم و فضل و عدالت و سخا و فضايل ديگر دوچار كسادى عجيب شده بوده و امثال عبيد را كه به خاندانى اصيل انتساب داشته و صاحبمقامى بلند در معرفت و ادب بشمار مىرفته كسى تجليل و احترام نمىكرده و فضل و علم او را بجوى نمىخريده است . عبيد از مشاهدهء اين احوال متأثر شده و به زبان مطايبه و هزل از يك طرف بدى و خرابى آن اوضاع را با لطف تمام تقرير كرده و از طرفى ديگر آنچه را كه عقيدهء خود بوده و بلحن جدّى نمىتوانسته است بگويد در لباس هزل بمعرض جلوه آورده و خداوندان هوش را بر آن اسرار واقف ساخته است . بدبختانه كسانى كه در تلقى افكار و آثار عبيد مغز را رها كرده و به ظاهر عبارات آن قانع شدهاند اين مرد بزرگ را كه به حكمت تمام اوضاع زمان خود را موشكافى نموده و در طى آن بسى مطالب حكمتى درست گنجانده است بغلط هجاگو و هزال معرفى كرده و نام بلند او را كه در مقام جدّ نيز از خود آثار نفيسى باقى گذارده به اين تهمت بىاساس آلوده ساختهاند . در عصر عبيد زاكانى و خواجه حافظ شيرازى كه دشمن اهل ريا و مردم تزوير - پيشه بودند فقيه و شيخ خانقاه كرمان يعنى خواجه عماد الدّين گربهء خود را چنان تعليم كرده بود كه چون نماز مىگذارد گربه نيز بمتابعت او در ركوع و سجود مىرفت و شاه شجاع اين معنى را حمل بكرامت عماد فقيه كرده بيش از پيش در راه اظهار اخلاص بشيخ مىكوشيد . البته اين حركت رياكارانهء فقيه بزرگ عصر و سادهلوحى پادشاه زمان امرى نبود كه نظر تيزبين رندانى مثل عبيد زاكانى و خواجه حافظ را جلب نكند و ايشان را در مشاهدهء آن واقعه خاموش بگذارد ، حافظ عقدهء دل خود را بسرودن غزلى مىگشايد و در آنجا مىگويد :